فريدون بن احمد سپهسالار

100

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

گفت : همين دم حضرت خداوندگار اشارت فرمود كه : جمعى آشنايان مىآيند ، زود بيرون شو و در به روى ايشان بازگشاى فىالجمله چون از در درآمدم در پاى ما جان ايستاده ، بعذر و استغفار مشغول گشتم ، تا حضرت خداوندگار عنايت فرمود . پيش رفتم و به صد هزار شفاعت كف پاى مبارك ايشان را بوسه دادم و بر ديده ماليدم و بشرف ارادت با جميع فرزندان مشرف گشتم . استغراق حضرت خداوندگار و فراغت از ظاهر به مثابتى بود كه اگر كفش ناگاه در گل ماندى و اما تنك بودى 251 در جاى رها كردى و پابرهنه روان شدى و اگر جمعى از فقراء به حضرتشان رسيدندى و دريوزه كردندى فرجى از دوش مبارك بديشان دادى و همچنان پيرهن و ازين روست كه پيراهن ايشان پيش‌گشوده است ، چون فرجى ، تا در وقت ايثار ايشان از تن مبارك بيرون آيد و حاجت جامه كندن « 1 » نباشد . فىالجمله به هر كه پيراهن مىدادندى « 2 » امراء و اكابر بسيم و زر بسيار به شكرانه به منت تمام قبول مىكردند ، لاجرم در دو جهان سرافراز مىشدند . همچنان مولانا مجد الدين اتابك 252 كه از زمرهء اصحاب بود پيوسته خواهان بودى كه در چله نشيند . روزى از آن حضرت التماس نمود ، بعد از اجابت او را با يار خويش در دو حجرهء ملصق در مدرسه به چله بنشاندند . بعد از چند روز گرسنگى درو اثر كرد و طاقتش طاق شد . با يار خويش ضرورت جوع در ميان نهاد . اتفاق كردند و در شب از حجره بيرون آمده ، در خانهء دوستى رفتند و صفت جوع تقرير كردند .

--> ( 1 ) - خ ل : كندن جامه ( 2 ) - در اصل : داندى